زين العابدين شيروانى
545
بستان السياحه ( فارسي )
حسن ( ع ) ده سال و ده سال ديكر با پدر بزركوارش بود و مدّت امامت آن حضرت سى و چهار سال و مدّت حيات آن حضرت پنجاه و هفت سال بود و مادر آن سرور موافق مشهور شهربانو بنت يزدجرد پادشاه ايران بود اسم مبارك آن حضرت على ( ع ) و كنيت آن جناب ابو محمّد و بروايتى ابو الحسن و القاب همايون آن حضرت زين العابدين و سيّد السّاجدين و زكى و امين و سجّاد بود و بموجب وصيّت والد و جدّ بزركوارش بر مسند امامت جلوس نمود و عجب آنكه بنا بر كفت و شنيد محمّد حنفيّه در خصوص امامت حجر الاسود به زبان عربى فصيح بر امامت آن حضرت اداى شهادت نمود مرويست كه آن حضرت بسيار كريستى شخصى به خدمت آن حضرت عرض نمود كه اين مقدار كريه مكن كه نفس خود را هلاك خواهى كرد آن سرور فرمود كه روز اوّل نفس خود را كشتهام اكنون بر او كريه مىكنم بسند معتبر روايت شده كه حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه چون پدر مرا وقت رحلت رسيد مرا به سينه خود چسبانيده فرمود كه اى فرزند وصيّت مىكنم تو را بهآنچه وصيّت نمود مرا پدرم در هنكام شهادت خود و فرمود كه پدرش او را وصيّت كرده بود به اين وصيّت در وقت وفات خود كه زينهار ستم و جور مكنيد بر كسى كه ياورى به غير از خداى تعالى نداشته باشد و در كتب بسيارى از معتبره رسيده است كه هشام بن عبد الملك مروان در ايّام پدرش يا در زمان حكومت برادرش وليد بكذارد حجّ عزيمت نمود و در وقت طواف هرچند سعى مىكرد كه استلام حجر الاسود نمايد بواسطهء ازدحام خلق او را ميسر نشد لاجرم بر منبرى نشسته به نظارهء خلق مشغول كشت در آن هنكام جمعى از اعيان شام در ملازمت هشام بودند در آن اثنا امام ( ع ) عاليمقام بهآنجا عبور نمود نظم هر طرف مىكذشت بهر طواف * در صف خلق ميفتاد شكاف زد قدم بهر استلام حجر * كشت خالى ز خلق راه كذر يكى از اعيان شام كه امام را نمىشناخت از هشام پرسيد كه اين كيست كه فرق انام او را اينقدر احترام مىكنند هشام از خوف آنكه مبادا اهل شام به خدمت آن امام واجب الاكرام ميل نمايند تجاهل كرده كفت مرا به حال اين شخص معرفتى نيست فقير كويد الحق راست كفت چه كه اكر او را معرفتى بودى چنين سخن نكفتى ابو فراس كه مشهور است بفرزدق در آن محفل حاضر بود بيت كفت من مىشناسمش نيكو * زد چه پرسى بسوى من كن رُو شامى روى بفرزدق آورد ابو فراس قصيده عرّا در منقبت آن سرور بسلك نظم كشيد كه حاصل قصيده معناى ابو فراس در كتاب سلسلة الذّهب جامى اينست بيت آنكس است اينكه مكّه و بطحا * زمزم و بو قبيس و خيف و منا حرم و حلّ و بيت و رُكن و حطيم * ناودان و مقام ابراهيم ( ع ) مرو و سعى و صفا حجر عرفات * طيّبه كوفه كربلا و فرات هريك آمد به قدر او عارف * بر علوّ مقام او واقف قرّة العين سيد الشّهداست * زهرهء شاخ و دوحهء زهراست ميوهء باغ احمد مختار * لالهء داغ حيدر كرّار چون كند جاى در ميان قريش * رود از فخر بر زبان قريش كه بدين سرور ستوده شيم * به نهايت رسيده فضل و كرم ذروهء عزّتست منزل او * حامل دولتست محمل او از چنين عزّ و دولت باهر * هم عرب هم عجم بود قاصر جدّ او را بمسند تمكين * خاتمالانبياست نقش نكين در عرب در عجم بود مشهور * كو مدانش مغفّل و مغرور همه عالم كرفته پرتو خور * كر ضريرى نديد ازو چه ضرر شد بلند آفتاب بر افلاك * بوم ازو كر نيافت بهره چه باك حبّ ايشان دليل صدق و وفاق * بغض ايشان سبيل كفر و نفاق كر بپرسند ز آسمان بالفرض * سائلى من خيار اهل الارض به زبان كواكب و انجم * هيچ لفظى نيامد الّا هم ذكر شان سابق است بر افواه * بر همه خلق بعد ذكر إله سر هر نامه را رواج افزا * نام ايشانست بعد نام خدا چون هشام آن قصيدهء بلاغت انتظام را از ابو فراس استماع نمود بر سر غضب آمد بحبس او امر فرمود خبر قصيدهء فرزدق بسمع آن حضرت رسيد آن جناب دوازده هزار دينار نزد فرزدق فرستاد وى نخست قبول نكرده معروض كردانيد كه من اين ابيات را از براى كسب مثوبات اخروى بسلك نظم كشيدهام نه از جهة مزخرفات دنيوى آن امام عاليمقام نظم كفت ما اهل بيت احسانيم * آنچه داديم باز نستانيم ابر جوديم بر نشيب و فراز * قطره از ما مسا نكردد باز آفتابيم بر سپهر علا * نفتد عكس ما دكر بر ما